سایت زنبورعسل ایران: مقالات زنبورعسل

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

موضوعات : مقالات

غرور ملكه ، ذوق زدگي ملكه و يا نقص ژنتيكي ؟

كلني A يك ملكه يكساله دارد . كلني B ملكه اي همسن ملكه A دارد . كلني B بچه كلني A است و دو ملكه خواهر هستند . ملكه مادر با پيش بچه اي فرار كرده .

بهار است و اولين بهار زندگي ملكه ها . ارديبهشت ماه . طي بازديدي مشاهده مي شود ملكه A در برخي سلول ها بيش از يك تخم گذاشته است . حتي ديده مي شود كه تخم هاي ملكه به صورت پراكنده و نامنظم در ديواره هاي بالايي حجره ها و روي حجره ها ريخته شده است . ملكه را پيدا مي كنم . ملكه پس از هر تخم گذاري در حجره يكي دو تا تخم آويزان شكمش است كه طي را رفتن شكمش در تماس با حجره ها به آنها مي چسبند و تخمها روي سطح شان پراكنده مي شوند . اين در صورتي است كه ملكه B اين مشكل را ندارد. با توجه به يكسان بودن شرايط محيطي كلني B آرامتر ، فعال تر و پر جمعيت تر هم هست . برخي مي گويند ملكه A ذوق زده شده و احتمالا جريان زياد شهد و گرده ملكه را بوجود آورده و ملكه شتاب زده مي خواهد فرزندانش را بين حجره ها بپراكند و با گذشت زمان اين رفتار ملكه بهبود خواهد يافت . برخي ديگر مي گويند ملكه مغرور شده و راه درمان غرور ملكه تعديل جمعيت كلني است . به عبارتي جمعيت كلني به قدري نيست كه بتواند نيازهاي مكاني ملكه را تامين كند . بايد با تعديل جمعيتي و مكاني غرور كاذب ملكه بر طرف كرد . حدود يكماه پس از مشاهده ذوق زدگي ملكه ، شاخون هايي در كلني 4 قابي كلني A ديده مي شود . شاخون ها را از بين مي برم . 20 روز بعد پس از بازديد مجدد از كلني A ناهنجاري غرور ملكه را باز مي بينم و اينبار نوبت سوم هست كه شاخون هاي سربسته را مي بينم . به نظر مي رسد كلني بخواهد اقدام به پرورش ملكه اي اضطراري كرده اما عجيب است . اينبار كلني را به حال خود رها خواهم كرد تا خود براي خود تصميم درست را بگيرذد . اوسط تير است و هنوز كلني بچه اي نداده . هنوز نا آرام و كم جمعيت و دچار همخوني است . ملكه سابق هنوز حكمران كلني است . با همان ناهنجاري و هيچ نشاني از ساير زنبوران باكره متولد شده نيست . شاخون ها از كناره سوراخ شده اند . بله . ملكه هاي جوان در حجره شان كشته شده اند .

 شايد جامعه A اينكار را كردند تا شايستگي ملكه شان را بسنجند .

ذوق زدگي ملكه ، غرور ملكه نه با تعديل جمعيت و نه با گذشت زمان از بين نرفت . ملكه دچار نقص ژنتيكي است كه تنها راه درمانش تعويض ملكه است . هميشه بهترين راه درمان در مشاهده نقص هاي اين چنيني و ناهنجاري هايي كه در عمل تخم گذاري صورت مي پذيرد تعويض ملكه و پايان دادن به دوران اقتدار يك شاه كاذب است .

منبع:وبلاگ زنبوران ارام

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

ماده های بدون نیش یاغی

در كلني هاي زنبوران بدون نيش زنبور ملكه مانند زنبورا عسل معمولي 2 نوع تخم مي گذارد . تخم هاي لقاح يافته و تخم هاي لقاح نيافته . كه حاصل آنها به ترتيب زنبور كارگر يا ملكه و زنبور نر است . در كلني هاي زنبوران عسل معمولي اين نافرماني مدني وجود دارد كه زنبوران كارگر علي رغم وجود غدد آرواره اي ملكه اقدام به تخم گذاري مي كنند اما با اين حال زنبوران پليس كه همان زنبوران كارگر معمولي هستند اقدام به كنترل اين نافرماني مي كنند و تخم گذاشته شده را مي خورند . اينكه بر سر آن زنبور تخم گذار چه پيش مي آيد اطلاعاتي ندارم . اما اين نوع نافرماني هاي مدني با وجود ملكه در كلني هاي زنبوران بدون نيش رواج دارد و زنبوران حس پليسي گري ندارند و تخم گذاري مي كنند . عمده زنبورا نر كلني هاي زنبوران بدون نيش توسط زنبوران كارگر گذاشته مي شود كه اين رفتار محدود به زماني خاص مي شود .

ملكه هاي باكره زنبوران بدون نيش بر خلاف زنبوران عسل معمولي كه با چندين زنبور نر جفت گيري مي كنند تنها با يك زنبور نر جفت گيري مي كند .در اين حال زنبوران كارگر عمده تخم هاي لقاح نيافته كه به زنبور نر تبديل مي شوند را مي گذارند حال چنانچه ملكه باكره بدون نيش با بيش از يك نر جفت گيري كند خود نيز مولد زنبور نر خواهد بود .

شايد بتوان دليل اين رفتار را اينگونه توجيه كرد كه زماني كه ملكه با يك نر جفت گيري كرده تمام خواهران متولد شده تني هستند . از لحاظ ژ‍ني سودمندتر است كه خواهران پسران و خواهرزاده هاي خود را بپرورانند تا برادران شان را . در اين حالت حس پليسي گري بين خواهران تني وجو نخواهد داشت اما چنانچه خواهران نا تني باشند و مادر با چند نر جفت گيري كرده باشد . سود ‍ژ‍ني حاصل از پرورش برادرهايشان بيشتر از پرورش خواهر زاده هاي تني شان مي باشد . اما نكته اي كه قابل اغماض نيست اينكه كلني هاي زنبوران بدون نيش ( امريكاي لاتين) ملكه باكره با يك نر جفت گيري مي كند و زنبوران كارگر هم نر زا ميشوند . اما كلني هاي بدون نيش در استراليا كه تنها با يك نر جفت گيري مي كنند در اين حالت بيش از 80%نرها را نيز خود بوجود مي آورند .

منبع: وبلاگ زنبوران ارام

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

ورود سم حشرات به بدن می‌تواند آسیب‌زا یا حتی کشنده باشد؛ اما محققان اخیرا دریافته‌اند که در زهر زنبور ماده‌ای وجود دارد که می‌تواند با قرارگرفتن در یک کپسول نانو به جنگ ویروس HIV برود.

به گزارش ایسنا، امید می‌رود که با ساخت ژلی از این نانوذرات بتوان از ورود HIV به بدن جلوگیری کرد. جزئی از زهر زنبور با بسته‌بندی در حباب‌های بسیار کوچک می‌تواند HIV را ضربه فنی کند! دانمشندان با آزمایش سیستم ارسال در بشقاب‌های آزمایشگاهی گزارش می‌دهند که این نانوذرات به ویروس می‌چسبند و بدون تخریب سلول‌ها، آن را نابود می‌کنند؛ فناوری که شاید روزی با آزمون‌های بیشتر از ابتلا به HIV در بعضی افراد جلوگیری کند.
 
آنتونی گومز (Antony Gomes)، فیزیولوژیست دانشگاه کلکته در هند که کاربرد پزشکی زهرها را مطالعه می‌کند، می‌گوید: «قطعا این روشی بدیع است.گزارش اندکی درباره درمان مبتنی بر زهر علیه ویروس‌ها موجود است.این نوع از پژوهش پتانسیل پیشرفت و توسعه محصولات را دارد.»
 
پژوهشگر پزشکی، جاشوآ هود (Joshua Hood) از دانشگاه واشنگتن در سینت لوئیس و همکارانش، تاثیر نانوذرات حامل سم را در آزمایشگاه بر HIV آزمودند. ذرات ترجیحا به HIV قفل شدند و محموله خود را تحویل دادند: جزء زهری – سمی با نام ملیتین (melittin) – حفره‌های روی پوشش پروتئینی محافظ HIV را پر کرد و به شکل چشمگیر میزان ویروس‌ها را کاهش داد. این پژوهش در نسخه کنونی آنتی‌وایرال تراپی به چاپ رسیده است.
 
آن‌ها همچنین جزء زهری را در سلول‌های سالم انسانی آزمایش کردند. اگرچه می‌دانیم ملیتین غشای سلولی را تجزیه می‌کند، این سلول‌های انسانی به خاطر درمان چندان متاثر نشدند زیرا نانوذرات حاوی ملیتین با ساختار‌های محافظی همراه بودند که در خارج آن‌ها نصب شده بود.
 
این محافظ‌ها مثل ضربه‌گیر عمل می‌کردند تا نگذارند نانوذرات – و به‌ویژه زهر داخل‌شان – با غشای سلولی تماس یابد. این کار به نانوذرات اجازه می‌دهد تا با استفاده از یک سازه قفل - کلید خاص در پوسته پروتئین ویروس چفت شوند و با ویروس‌های بسیار کوچک‌تری پیوند یابند.
 
به نوشته تارنمای انجمن فیزیک، نویسندگان این مقاله سلول‌های انسانی را از اندام جنسی بانوان انتخاب کردند که معمولا مکان ورود ویروس HIV هستند. هود می‌گوید این یافته‌ها راه را برای آزمایش بیشتر با هدف بلندمدت ساخت ژلی حاوی این نانوذرات فراهم می‌کند.
 
برونو سارمنتو (Bruno Sarmento) محقق زیست‌فناوری از دانشگاه پورتوی پرتغال می‌گوید اگر بخواهیم از این دارو استفاده عملی کنیم، هنوز هم باید کارهای بسیاری انجام دهیم: «باید توجه بسیاری به تولید نانوذرات به روشی قدرتمند و همگن کرد تا یکنواختی دارو حفظ شود.» همچنین وی می‌گوید چنین ژلی نیاز به ویژگی‌های چسبنده دارد تا مطمئن شویم که نانوذرات در محل درست باقی می‌مانند و از ورود ویروس به جریان خون جلوگیری می‌کنند.

ارسال شده توسط کاربر 1170

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

زنبور عسل ها به کمک الکتروسنسورهای موجود در بدنشان ردیابی می کنند
زنبورهای عسل با کمک الکترو گیرنده هایی که در بدنشان وجود دارد، می توانند گلی را که قبلا از آن چشیده اند تشخیص داده و دوباره به آن مراجعه نکنند
زنبور عسل ها با الکتروسنسورها ردیابی می کنند.
تحقیقات اخیر راز دیگری از زنبورهای عسل برملا کرد.
در سایه این تحقیقات که در دانشگاه بیسترول انجام گرفت، مشخص شد زنبورهای عسل با کمک الکترو گیرنده هایی که در بدنشان وجود دارد، می توانند گلی را که قبلا از آن چشیده اند تشخیص داده و دوباره به آن مراجعه نکنند.
"موگه کنای" مدیر کل بخش علوم طبیعت در این زمینه گفت: "یک زنبور برای تولید نیم کیلو عسل باید از بیش از ۲ میلیون گل عصاره جمع آوری کند.
"کنای" با بیان اینکه زنبورهای عسل به هنگام بال زدن پر از الکتریسیته مثبت می شوند اظهار داشت: "بدین ترتیب نیروی الکترواستاتیک موجود در بالها سب چسبیدن گرده گل ها به طور مغناطیسی به روی زنبور ها می شود."
"کنای" افزود: "به زبانی دیگر سطح گل ها با یک لایه الکتریکی پوشیده شده است. زنبورهای عسل در سایه الکتروگیرنده های موجود بر روی بدنشان این لایه را احساس می کنند. بدین ترتیب به گلی که قبلا از آن گرده جمع آوری کرده اند مجددا مراجعه نکرده، هم در مصرف انرژی و هم زمان صرفه جویی می کنند. قبل از این چنین تصور می شد که الکتروسنسورها تنها در بدن کوسه ماهی وجود دارد."

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

یادگیری و ارتباط در زنبوران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این نوشتار به بررسی یادگیری و ارتباط در گونه‌های زنبور می‌پردازد.

محتویات

    ۱ یادگیری

    ۲ یادگیری رنگ‌ها در زنبورهای عسل

    ۳ بازشناسی رنگ ها

    ۴ درجه‌های مختلف و اولویت‌های یادگیری رنگ ها

    ۵ حافظه رنگ

    ۶ مدت زمان یادگیری رنگ ها

    ۷ زیست شناسی عصبی در بینایی رنگی

    ۸ برقراری ارتباط

    ۹ علامت دادن با استفاده از بو

    ۱۰ تشریک منابع غذایی

    ۱۱ فرومن‌های بنیادین

 

یادگیری

Swarming bees require good communication in order to congregate all in the same spot

یادگیری عاملی ضروری در جستجوی کارامد بدنبال غذاست. به ندرت پیش می‌آید که زنبورهای عسل سرزدن به گیاهان فقیر از لحاظ منابع غذایی را بیش از چند بار تکرار کنند. یک جستجوگر غذا به تنهایی در آغازین ساعات روز به چندین گل مختلف سرکشی می‌کند و اگر در نوع خاصی از گل‌ها جاذبه و منابع غذایی به حد کافی وجود داشته باشد، در بیشتر ساعات روز به همان نوع خاص از گل سر خواهد زد، مگر اینکه گیاه مورد نظر دیگر منابع غذایی را تولید نکند یا اینکه شرایط جوی تغییر کند. زنبورهای عسل مهارت ویژه‌ای در یادگیری تجمعی دارند، و بسیاری از پدیده‌های مشاهده شده در نمونه‌های پرورش یافته به روش کلاسیک در زنبورهای عسل رفتاری مشابه سایر بندتنانی که بیشتر سوژه چنین آزمایش‌هایی قرار می‌گیرند از خود نشان می‌دهند.

جویندگان غذا به داخل یک پیچ راه به شکل Yهدایت شدند، که ورودی آن با رنگ خاصی علامت گذاری شده بود. درون پیچ راه یک نقطه انشعاب در نظر گرفته شده بود که در آن زنبور عسل باید یکی از دو مسیر پیش رو را انتخاب می‌کرد، یکی از مسیرها که به منابع غذلیی ختم می‌شد، با همان رنگی که در ورودی پیچ راه استفاده شده بود، علامت گذاری شده بود، در حالیکه دیگری با رنگ متفاوتی علامت گذاری شده بود. جویندگان غذا تواانستند راه درست را انتخاب کنند؛ و این نتیجه وقتی که از روش نشانه گذاری متفاوتی (هاشورهای سیاه و سفید در جهت‌های مختلف) جایگزین رنگ‌های متفاوت شده بودند، نیز بدست آمد. وقتی که شرایط آزمایش برعکس شد، یعنی زنبورها درازای انتخاب گذرگاه داخلی که با نمادی مغایر با نماد به کاررفته در ورودی نشانه گذاری شده بود، به غذا رسیدند، آنها باز هم یاد گرفتند که مسیر درست را انتخاب کنند. با گسترش طول تونل به منظور افزایش مدت زمان میان دیدن یک نشانه که راه درست را نشان می‌داد، تا دومین نشانه که مسیر درست را مشخص می‌کرد، ثابت کرد که زنبورها می‌توانند اطلاعات را در حافظه کاری تصویری خود، تا مدت زمان حدود ۵ ثانیه، برابر حافظه کوتاه مدت در پرندگان، نگه دارند.

یادگیری رنگ‌ها در زنبورهای عسل

یکی از رایج ترین راههایی که زنبورهای عسل، یا همان Apis mellifera، توانایی یادگیری تجمعی را به نمایش می‌گزارند، در زمینه تشخیص رنگ‌ها و وظایف بازشناسی اشیا از یکدیگر است. درست همانند سایر گونه‌های مهره داران چون موش‌ها و کبوترها که می‌توان آنها را برای انجام وظایف مرتبط با یادگیری تجمعی تربیت کرد، زنبورهای عسل سوژه عالی برای وظایف مبتنی بر بازشناسی و حافظه رنگ هستند. دانشمندانی چون Karl von Frischدر اوایل دهه ۱۹۰۰ و پس از او Randolf Menzelشروع به مطرح کردن سؤالاتی درباره وجود، درجه‌های یادگیری، حافظه و مدت بینایی رنگی در زنبورها کردند.]۲[

بازشناسی رنگ ها

پرونده:VonFrisch color vision experimental setup.jpg

Figure 1. Testing for color vision in honey bees. The majority of bees flew directly to the dish with the blue background as they had been trained to do. Thus, they were able to discriminate between gray and blue backgrounds, showing their capability for color vision.

 

شکل ۱. آزمودن بینایی رنگی در زنبورهای عسل. اکثریت زنبورها همانطور که آموزش دیده بودند مستقیماً به سوی ظرفی که زمینه آبی رنگ داشت پرواز کردند. بنابراین آنها قادر بودند میان زمینه‌های آبی و خاکستری را تمیز دهند، که این نشانه برخورداری از بینایی رنگی است. Karl von Frisch، جانورشناس استرالیایی پژوهش را حول بینایی رنگی در زنبورهای عسل با پرسیدن اولین سؤال در سال ۱۹۱۹ آغاز کرد: آیا بینایی رنگی در زنبورها وجود دارد؟ وی با به کار گرفتن توانایی‌های زنبورها در یادگیری تجمعی، یک آزمایش استادانه برای اثبات اینکه زنبورها به واقع قادر به بازشناسی رنگ‌ها هستند، ترتیب داد.]۲[

von Frischبرای آزمودن بینایی رنگی، زنبورهای عسل خود را آموزش داد تا از یک ظرف کوچک پر از آب شیرین شربت مانند غذا بخورند. این ظزف بر روی یک تکه مقوای کوچک به رنگ آبی قرار گرفته بود، به طوری که این رنگ در حین خوردن غذا در مقابل چشم زنبورها قرار داشت. هنگامی که زنبورها به مقوای آبی رنگ عادت کرده بودند، von Frischدر اطراف این تکه مقوای آبی رنگ ظروف کوچکی، بر روی تکه مقواهایی هم اندازه با آن و در درجه‌های مختلفی از رنگ خاکستری قرار داد.]۳[ اگر زنبورها قادر به تمیز دادن میان رنگ‌ها نباشند، نخواهند توانست تکه مقوای آبی رنگ را در میان بسیاری تکه مقواهای خاکستری رنگ تشخیص دهند. بنابراین von Frischپیش بینی می‌کرد با فرض اینکه زنبورها بینایی رنگی نداشته باشند، به نرخ برابر به سراغ مقواهای آبی و خاکستری خواهند رفت، چرا که نمی‌توانند تفاوتی میان آنها قایل شوند.]۲[

اما وقتی که وی زنبورها را به سوی ظرف‌ها فرستاد، مشاهده کرد که اکثریت قریب به اتفاق زنبورها مستقیماً به سوی تکه مقوای آبی رنگی که پیش از آن شربت آب و شکر خود را روی آن یافته بودند پرواز کردند.]۳[

زنبورها تا حد زیادی نسبت به تکه مقواهای خاکستری که فاقد منابع غذایی بودند، بی اعتنایی نشان می‌دادند. این کنکاش هدفمند و نشانه گیری مقوای آبی رنگ نشان داد که زنبورها بدون شک می‌توانند میان رنگ‌های خاکستری و آبی تمایز قایل شوند، که خود نشان از وجود بینایی رنگی در زنبورها می‌باشد.]۳[ von Frischهمین آزمایش پایه را تکرار کرد تا نشان دهد که زنبورها نتایج مشابهی را در ازای رنگ‌های دیگری چون قرمز و زرد تولید خواهند کرد.]۲[ از آن پس محققان دیگر قادر بودند این طرح آزمایشگاهی عالی را روی مهره داران دیگر نیز پیاده سازی کنند، و آن را به ابزار گرانبهایی در آزمودن بینایی رنگی در بسیاری از ارگانیسم‌ها تبدیل کردند.

درجه‌های مختلف و اولویت‌های یادگیری رنگ ها

bee collecting pollen.

Figure 2. Honey bee collecting pollen

پس از مطالعات ابتدایی von Frisch، دانشمند آلمانی، Randolf Menzelمطالعه بینایی رنگی در زنبورهای عسل را ادامه داد و آزمون‌های مفصل تری را ترتیب داد. وی کنجکاو بود بداند زنبورهای عسل چه رنگ‌هایی را می‌توانند سریع تر یاد بگیرند، و اینکه آیا زنبورها در یادگیری رنگ‌های خاصی استعداد بیشتری دارند.

او از نورهایی با رنگ و شدت مختلف برای ایجاد حلقه‌های نوری روی یک سطح صاف استفاده کرد. این شرایط مشابه تکه مقواهای رنگی مورد استفاده توسط von Frischبود، منتها با استفاده از نور به جای مقوا، Menzelقادر بود به راحتی شدت و رنگ نور را تغییر دهد.]۲[ او می‌توانست به سادگی و با تنظیم میزان تابش نور مجموعه گسترده‌ای از شرایط آزمایشی را ایجاد کند.

برای کشف پیچیدگی‌های بینایی رنگی در زنبور، که von Frischآنرا اثبات کرده بود، یک آزمایش با هدف آزمودن توانایی زنبورها در تمیز دادن دو رنگ متفاوت از یکدیگر ترتیب داده شد. برای این کار، Menzelاز یک حلقه نور رنگی تابانده شده حول یک ظرف کوچک که می‌توانست حاوی شربت آب و شکر باشد استفاده کرد.]۲[ سپس Menzelحلقه دیگری با نور متفاوت حول ظرف دیگری با مقداری فاصله نسبت به ظرف اول تاباند. پس از آن یک زنبور در نقطه‌ای با فاصله مساوی از هر دو حلقه نوری متفاوت قرار داده شد و برای انتخاب ظرفی که شربت آب و شکر همیشگی را باید در آن جستجو کند آزاد گذاشته شد. تنها یکی از حلقه‌های نوری رنگی ظرف حاوی شربت آب و شکر را احاطه کرده بود؛ و دیگری خالی بود. به این ترتیب Menzelقادر بود سرعت یادگیری زنبورها را در قرار دادن اولویت بر جستجوی نور تداعی کننده غذا به طور اخص و بی اعتنایی به ظرفی که نور تداعی کننده پوچی آن را احاطه کرده بود، اندازه بگیرد.

 

به طرز جالب توجهی نتایج آزمایش نشان داد که زنبورها در یادگیری تمایز میان همه جفت رنگ‌ها به یک اندازه خوب عمل نمی‌کنند. سریع ترین نرخ یادگیری مربوط به زمانی می‌شد که نور ارغوانی رنگ تداعی کننده غذا بود.]۴[ یادگیری رنگ سبز برای زنبورها از همه مشکل تر بود، و سایر رنگ‌ها در نقطه‌ای بین ایندو قرار گرفتند. این یافته سندی بر یک جانبه گرایی ذاتی در بینایی رنگی زنبورهاست و با توجه به اینکه بینایی رنگی در زنبورها آنها را قادر به تشخیص گل‌های مختلف حامل شیره از یکدیگر، که بسیار شبیه به ظرف‌های حاوی غذا هستند، می‌سازد، به طرز فزاینده‌ای منطقی است.]۴[ از آنجا که گل‌ها بیشتر به رنگ ارغوانی هستند تا سبز منطقی است که زنبورها بیشتر نسبت به رنگ‌هایی که احتمال رسیدن به غذا درآنها بیشتر است، حساس باشند.]۲[

حافظه رنگ

Menzelپس از انجام این کار بر روی اولویت بندی رنگ‌ها، آزمایشات خود را گسترش داد و به مطالعه حافظه در بینایی رنگی زنبورهای عسل پرداخت. او می‌خواست بداند زنبور عسل به چند بار آزمون و خطا نیاز دارد تا هنگامی که با چندین انتخاب برای رسیدن به غذا روبرو می‌شود، با اطمینان رنگی را که سابقاً به غذا رسیده‌است را انتخاب کند و زنبورهای عسل تا چه مدت زمانی قادرند اطلاعات مربوط به رنگ‌هایی که به غذا می‌رسند، را در خاطر نگاه دارند.

 

Menzelبرای یافتن پاسخ این سؤالات، چندین آزمایش انجام داد. ابتدا وی مقداری شیرینی را روی یک پس زمینه رنگی تنها یک بار به هر یک از زنبورها نشان داد. ]۴[ سپس وی برای چند روز این زنبورها را در قفس‌های کوچکی، بدون اینکه نمونه دیگری ببینند، نگاه داشت. پس از چند روز وی هر یک از زنبورها را به یکباره با چندین ظرف که هرکدام روی زمینه رنگی متفاوتی قرار داشتند روبرو ساخت. یکی از این رنگ‌ها همان بود که اولین بار استفاده شده بود.]۲[ سایر رنگ‌ها جدید و عاری از غذا بودند. به طرز شگفتی آوری، پس از دیدن تنها یک نمونه و گذر چندین روز بدون رویارویی با رنگ تداعی کننده غذا، زنبورها بیش از پنجاه درصد زمان را به درستی صرف جستجوی غذا در رنگ مورد استفاده در مرحله اول کردند.]۴[

پس از آن Menzelهمین آزمایش را روی دسته دیگری از زنبورها انجام داد، به طوریکه همه عوامل ثابت بودند، جز اینکه در دور دوم آزمایش به جای یک بار، نمونه اولیه رنگ تداعی کننده غذا سه بار به زنبورها عرضه شد.]۴[ پس از چندین روز حبس، وقتی که زنبورها درست مانند آزمایش اول برای انتخاب رنگ حاضر شدند، تقریباً در تمام مدت به رنگی پرداختند که در سه نمونه اولیه دیده بودند.]۴[

توانایی حفظ اطلاعات مربوط به غذاهای پیوند خورده با رنگ‌ها در طول مدت چندین روز، آنهم تنها با کمترین رویارویی با زمینه رنگی مربوطه قدرت خارق العاده حافظه زنبورهای عسل را در ارتباط با بینایی رنگی نشان می‌دهد.

مدت زمان یادگیری رنگ ها [ویرایش]

یکی از شاگردان von Frisch، به نام Elizabeth Opfinger، کشف کرد که زنبورها رنگ را هنگامی که در حال نزدیک شدن به منبع غذا هستند یاد می‌گیرند. Menzelاین سؤال را دقیق تر مطرح کرد: زنبورها در چه زمانی رنگ را یاد می‌گیرند و در ذهن ثبت می‌کنند؟ او می‌خواست بداند که آیا زنبورها رنگ را پیش از، در حین، یا پس از دریافت شیره شیرین خود در ذهن ثبت می‌کنند. Menzelبرای یافتن پاسخ این سؤال جالب، رنگ مورد نظر را در مراحل مختلف فرایندعرضه غذا به زنبور عسل در زیر ظرف غذا نمایش داد: در حین نزدیک شدن، در حین خوردن و در زمان ترک محل.]۲[

نتیجهٔ این آزمایش نشان داد که زنبورها رنگ را در هر دو مرحله نزدیک شدن به و خوردن غذا در فرایند رویارویی با غذا در ذهن ثبت می‌کند.]۵[ برای اینکه یک زنبور رنگ به خصوصی را به وضوح به یاد آورد، آن رنگ باید در مجموع حدود ۵ ثانیه در پیش روی وی باشد.]۵[ Menzelو همکارانش دریافتند که با اندکی جابجایی، زنبورها معمولاً زمانی بهترین بازدهی را در بیاد آوری دارند که محرک در حدود ۳ ثانیه در حین نزدیک شدن و ۲ ثانیه پس از فرود آمدن و آغاز به خوردن حاضر باشد.]۵[

زیست شناسی عصبی در بینایی رنگی

Western Honey Bee.

Figure 3. Western Honey Bee

بینایی رنگی در زنبورهای عسل می‌تواند با دید زیست شناسی عصبی نیز از نظر ساختار و سازمان چشمان مرکب آنها مورد بررسی قرار گیرد. در سال ۱۹۷۵ Menzelیک مقاله بنیادین در وصف ریخت و حساسیت بینایی چشم زنبورها ارائه داد.]۶[ او به کدگزاری رنگی شبکیه چشم زنبور عسل با استفاده از یک تکنیک ویژه پرداخت. وی پرتوی به رنگ شفاف به تک تک سلول‌ها تاباند و بازخورد آنها را به در واحدهای جداگانه ثبت کرد. چنین تجزیه ساختار دقیقی او را به این حقیقت رساند که سه نوع دریافت کننده در چشم زنبور عسل وجود دارد: ۱) دریافت کننده‌های فرابنفش، ۲) دریافت کننده‌های آبی، ۳) دریافت کننده‌های سبز.]۶[ این سه دریافت کننده بوسیله سه رنگدانه رودوپسین مانند کنترل می‌شوند. این رنگدانه‌ها بیشترین جذب را در طول موج‌های ۳۵۰، ۴۴۰ و ۵۴۰ نانومتر دارند.]۶[

با بررسی دقیق تر این سلول‌ها، ویژگی‌های به خصوصی برای هر یک از انواع دریافت کننده‌ها شناسایی شد. مشخص شد که سلول‌های فرابنفش طولانی ترین تارهای بینایی را تشکیل می‌دهند.]۶[ این تارهای بینایی بلند با شاخه شاخه‌های خود به صورت انشعابات درخت مانند از تارها و مهره‌ها به زلالیه چشم نفوذ کرده‌اند. دریافت کننده‌های آبی و سبز تارهای کم عمق تری دارند.]۶[

Menzelکشف کرد که بیشتر سلول‌هایی که وی مورد مطالعه قرار داده‌است، به طرز جالب توجهی، حساسیت‌های ثانویه‌ای نیز نسبت به دامنه طول موج‌هایی که دو نوع دریافت کننده دیگر در آن بیشترین فعالیت را داشتند، از خود نشان می‌دادند.]۶[ او با استفاده از آزمایش‌های بینایی نشان داد که قابلیت دریافت این طول موج‌ها ناشی از کوپلینگ الکتریکی است.]۶[

برقراری ارتباط

جویندگان غذا گل‌هایی را که پیدا کرده‌اند به هم نشان می‌دهند تا به این ترتیب زنبورهای کارگر دیگر کندو را نیز برای جستجوی غذا در همان ناحیه به کار بگیرند. عوامل مؤثر در جذب دیگر زنبورها به طور کامل شناسایی نشده‌اند، اما احتمالاً شامل ارزیابی کیفی شیره و/ یا گرده جمع آوری شده می‌باشد.

دو فرضیه اصلی برای توضیح چگونگی اطلاع رسانی جویندگان غذا به یکدیگر وجود دارد --- نظریه «رقص ارتعاشی» یا «زبان رقص» و نظریه «با بو علامت دادن». نظریه زبان رقص از پذیرش بسیار گسترده تری برخوردار است و پشتوانه عملی بسیار بیشتری نیز دارد. این دو نظریه از یک جنبه دیگر نیز متفاوتند و آن اینکه اولی نقش مهمی برای بو در جذب نیروها قایل است (یعنی جذب مؤثر نیروها بر رقص به اضافه بو تکیه دارد)، حال آنکه دومی مدعی است رقص حقیقتاً بی ربط است(جذب نیرو تنها بر پایه بو استوار است).

از مدت‌ها پیش می‌دانیم که زنبورهای عسل غربی که در جستجوی غذا موفق بوده‌اند در بازگشت خود به کندو نوعی رقص را به نمایش می‌گزارند، که به رقص ارتعاشی معروف است، و نشان می‌دهد که غذا بسیار دور است، در حالیکه رقص دایره‌ای نسخه کوتاه شده رقص ارتعاشی است و نشان می‌دهد که غذا در همین نزدیکی است. جستجوگری که دست پر باشد، با الگویی دوار مسیری دندانه دندانه را طی می‌کند و گه گاه نیز عرض دایره را با الگویی زیگزاگ یا ارتعاشی می‌پیماید. ارسطو این رفتار را در کتاب Historia Animaliumخود توصیف کرده‌است. در آن زمان فکر می‌کردند که این کار برای جلب توجه زنبورهای دیگر است.

در سال ۱۹۴۷، ]نیازمند نقل منبع[ Karl von Frischمیان حرکات مستقیم و دوار رقص و فاصله و جهت منبع غذا از کندو رابطه کشف کرد. جهت گیری در رقص با موقعیت خورشید نسبت به منبع غذایی در ارتباط است و طول قسمت ارتعاشی در رقص مرتبط با فاصله نسبت به کندوست. همچنین هرقدر که حرکات نمایشی پرشور و حرارت تر باشد، نشان دهنده بهتر بودن غذاست. هیچ مدرکی دال بر اینکه این شکل از برقراری ارتباط مبتنی بر یادگیری فردی باشد، در دست نیست.

Von Frischبرای اثبات نظریه خود یک سلسله آزمایشات انجام داد.]۷[ در سال ۱۹۷۳ به خاطر کشفیات وی جایزه نوبل در فیزیولوژی یا داروسازی به او اعطا شد.

یکی از مهم ترین اسناد دال بر اصالت و کارایی این رقص این است که تمامی گونه‌ها و نژادهای زنبور عسل چنین رفتاری را به نمایش می‌گزارند، البته جزئیات اجرای آن در میان گونه‌های مختلف متفاوت است. برای مثال در Apis Floreaو Apis andreniformis(«زنبورعسل‌های کوتوله») این رقص در بخش پشتی و افقی لانه که روباز است انجام می‌شود. حرکات مستقیم و رقص آمیز در این گونه‌ها مستقیماً به سمت منبع غذایی اشاره می‌کنند. هم چنین در هر گونه از زنبورعسل ارتباطی با ویژگی‌های خاص آن گونه، میان فاصله و حرکات ارتعاشی وجود دارد.]۸[ رفتاری که اینچنین وابسته به گونه جانوری است نشانگر این حقیقت است که این شکل از برقراری ارتباط نه بر پایه یادگیری، بلکه بیشتر به صورت ژنتیکی شکل می‌گیرد. و نیز چگونگی تکامل این رقص را بیان می‌دارد.

آزمایش‌های گوناگون ثابت کرده‌اند که تغییر شرایطی که رقص تحت آن صورت می‌گیرد منجر به تغییرات خصوصیتی در جذب نیرو به سوی منابع خارجی می‌گردد]۹[، که این با نتیجه گیری‌های اولیه von Frischهماهنگی دارد. محققان انواع دیگری از برقراری ارتباط با استفاده از رقص را نیز در زنبورهای عسل، مانند رقص لرزشی کشف کرده‌اند.

علامت دادن با استفاده از بو

در حالیکه اکثریت محققان معتقدند که رقص زنبورها اطلاعات کافی برای پیدا کردن منابع را بدست می‌دهند، طرفداران نظریه علامت دادن با استفاده از بو اینگونه استدلال می‌کنند که رقصیدن هیچ رهنمون مشخصی نسبت به منبع شیره نمی‌دهد. در عوض آنها براین باورند که زنبورها در اصل به خاطر بو جذب می‌شوند. هدف از رقصیدن تنها جلب توجه به زنبور کارگر در حال بازگشت است، تا به این ترتیب او بتواند بوی شیره را به کارگرهای دیگر نیز برساند که آنها نیز از آن پس رد بو را تا منبع غذایی دنبال خواهند کرد.

مستندات اصلی در دست مدافعان نظریه علامت دادن با استفاده از بو، آزمایشات بالینی است که روی منابع شیرینی بدون بو انجام شده و نشان می‌دهند که زنبورهای کارگر از جذب نیرو به آن منابع ناتوانند ]نیازمند نقل از منبع[ و هم چنین اشکالات منطقی وارد بر این تفکر که رقصی در مقیاس کوچک (در یک بازه چند سانتی متری) بتواند گراهایی با دقت کافی برای حفظ زنبورهای دیگر در مسیر درست، بدهد، آنهم در طول پروازی که می‌تواند کیلومترها به طول بیانجامد. اشتباه در خواندن مسیر حتی به اندازه چند درجه، زنبور را صدها متر نسبت به مقصد نهایی منحرف خواهد ساخت.

هیچ یک از این دو برهان نظریه رقص را از اعتبار نمی‌اندازد، بلکه تنها این تفکر را قوت می‌بخشد که بو هم می‌تواند مؤثر باشد، که قطعاً مورد تصدیق همه طرفداران نظریه رقص است. نقادان نظریه علامت دهی با استفاده از بو در پاسخ به این اشکالات، بیان می‌دارند که اکثریت منابع شیره طبیعی باغستان‌های نسبتاً بزرگ یا سطح مزارع هستند، تعیین دقیق محل چندان ضروری یا حتی مطلوب به نظر نمی‌رسد. آنها هم چنین تکرارپذیری آزمایش منبع بدون بو را مورد تردید قرار داده‌اند.

آزمایشات ماهرانه William F. Towneاز دانشگاه Kutztownدر پنسیلوانیا، از اهمیت ویژه‌ای در این جدال برخوردار است. مثل این فایل pdfکه در آن کندوها در وضعیت عملیاتی «تصویر آینه» قرار می‌گیرند، و به این ترتیب گول می‌خورند و هم خودشان حول یک مکان اشتباه برای منبع شیره می‌رقصند و هم جویندگان دیگر را به سوی آن منبع اشتباه می‌کشانند، و تنها زمانی که خورشید در پشت ابرها پنهان می‌شود آنها مجبور می‌شوند که بیشتر به هدایت بر اساس اطلاعات زمینه‌ای تا مواضع خورشیدی تکیه کنند. وقتی که پوشش ابرها ناپدید می‌شود، تعداد فزاینده‌ای از زنبورها شروع می‌کنند به اصلاح رقص خود تا مکان درست شیره را نشان بدهند، و سرکشی‌های جویندگان غذا به سوی مکان درست تغییر جهت می‌دهد.

بحث علمی میان این دو نظریه به شدت جانب دارانه و اغلب خصومت آمیز است. برای مروری کلی ادامه مطلب را بخوانید. Adrian Wenner، یک محقق نوین زنبورها، سردسته طرفداران نظریه غلامت دهی با استفاده از بو (ضد- رقص) است. Julian O’Deaیکی از حامیان نظریه‌های Wenner، توجیه متحول کننده‌ای برای «رقص ارتعاشی» ارائه داده‌است، که برقراری ارتباط از یک زنبور به زنبور دیگر را دربرنمی گیرد، وی ادعا می‌کند که رقص زنبورها می‌تواند یک حرکت غریزی ساده باشد که هیچ اطلاعات خاصی را منتقل نمی‌کند]۱[.

 

آزمایشات روی مبتدیان پرورشی که در واقع قادر بودند نوعی شبیه سازی از جذب نیرو را ارائه دهند]۱۰[ که در صورت بی معنی بودن رقص زنبورها غیر ممکن است، در تضاد با این استدلال است.

یک مقاله که در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۹ در New Scientistبه چاپ رسید، بر علیه نظریه استفاده زنبورها از اطلاعات موجود در رقص برهان اقامه کرده‌است]۲[.

این جدال همچنان پای برجاست، و این اساساً به خاطر وجود عدم تقارن میان دو جبهه‌است، کسانی که برقراری ارتباط بوسیله رقص را مورد مطالعه قرار می‌دهند، به خودی خود معترفند که بو یک جزء ضروری در سیستم برقراری ارتباط است، و حتی در مراحل گوناگون فرایند جذب نیرو، لازم است، از جمله وقتی که یک جوینده جذب شده به نزدیکی منبع می‌رسد (برای مثال ]۱۱[)، حال آنکه مدافعان علامت دهی با استفاده از بو، به هیچ وجه معنی دار بودن رقص را به رسمیت نمی‌شناسند. نتایج آزمایشگاهی گوناگون گواه بر اینند که رقص به واقع حامل اطلاعاتی است، اما ممکن است کاربرد این اطلاعات وابسته به شرایط باشد (برای مثال ]۱۲[)، و این می‌تواند چرایی ناسازگاری نتایج آزمایشات اولیه را توضیح دهد. به طور خلاصه، هر دو طرف نزاع بر سر اینکه بو در جذب نیروها به سوی منابع مورد استفاده‌است توافق دارند، اما در دیدگاه خود نسبت به محتوی اطلاعاتی رقص به شدت اختلاف دارند.

توجه: بیشتر تحقیقات روی هر یک از دو نظریه رقیب حول برقراری ارتباط محدود به زنبورعسل غربی بوده‌است (به جز کار F.C. Dyer، در ]۳[ ببینید). گونه‌های دیگر Apisروشهای مشابه ولی با همین قالب را مورد استفاده قرار می‌دهند، و انواع دیگر زنبورها روی هم رفته از شیوه‌های دیگری استفاده می‌کنند.

تشریک منابع غذایی

مبادله غذا، یا همان تشریک منابع غذایی، نیز با ابزار برقراری ارتباط ممکن می‌شود و شامل اطلاعات درباره کیفیت منبع غذایی و در نتیجه رقابت بر سر آن، تقاضا برای آب و دمای مناسب، و مراقبت از ملکه می‌شود (Sebeok, 1990).

فرومن‌های بنیادین

برای اطلاعات زمینه‌ای بیشتر درباره این موضوع، Pheromone(زنبور عسل) را ببینید. تحقیقات منتشر شده در سال ۲۰۰۴ که توسط دانشمندانی تحت سرپرستی دکتر Zachary Huang، در دانشگاه Michigan Stateانجام گرفت، نشان می‌دهد که فرومن‌های بنیادین نقش مهمی در چگونگی تقسیم کار بهینه در کلنی زنبورعسل ایفا می‌کند. برای بقای حیات یک کلنی زنبور که گاه شامل ۵۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ عدد زنبور است، ساختار اجتماعی آن باید نسبت به تغییرات فصلی و دسترس پذیری غذا انعطاف پذیر باشد، تقسیم کار باید طبق منابع بدست آمده از جستجوی غذا تنظیم شود. در حالیکه تقسیم کار در یک کلنی زنبور بسیار پیچیده‌است، تقریباً می‌توان کارها را در دو دسته کار بیرون از کندو و کار درون کندو قرار داد. زنبورهای جوان تر در داخل کندو به ایفای نقش می‌پردازند حال آنکه زبورهای پیرتر خارج از کندو اکثراً به عنوان جویندگان غذا نقش ایفا می‌کنند. تیم Huangکشف کردند که زنبورهای جستجوگر ماده‌ای شیمیایی به نام اتیل اولئیت را در معده خود جمع آوری و با خود حمل می‌کنند. زنبورهای جستجوگر این فرومن بنیادین را به زنبورهای کارگر می‌خورانند، و این ماده شیمیایی آنها را رد وضعیت شیرخوارگی نگه می‌دارد، فرومن نوزادان را از بلوغ زودهنگام و تبدیل به زنبورهای جستجوگر محافظت می‌کند. با مرگ زنبورهای جستجوگر اتیل اولئیت کمتری به کندو می‌رسد و زنبورهای نوزاد با سرعت بیشتری بالغ و تبدیل به جوینده غذا می‌شوند. به نظر می‌رسد که این سیستم کنترلی نمونه‌ای از تصمیم گیری نامتمرکز در کلنی زنبورهاست. ادراک

آزمایشات James Gouldنشان می‌دهد که احتمالاً زنبورهای عسل نقشه‌ای شناختی برای اطلاعاتی که از طریق یادگیری اندوخته‌اند، دارند، و هنگام برقراری ارتباط از آن استفاده می‌کنند.

وی در یک آزمون که در سال ۱۹۸۳ در Science Newsگزارش شد، یک منبع شربت را هر روز ۲۵٪ دورتر از روز قبل نسبت به کندو قرار می‌داد.]۱۳[ زنبورها به طور معمول مکان آن را به یکدیگر اطلاع می‌دادند. سپس وی منبع را روی قایقی که در وسط یک دریاچه کوچک لنگر انداخته بود نهاد. هنگامی که زنبورهای دیده ور به کندو بازگشتند تا یافته‌های خود را اطلاع دهند، زنبورهای دیگر از دنبال کردن آنها خودداری می‌کردند، چراکه انتظار نداشتند در وسط دریاچه غذا پیدا کنند، با اینکه بارها برای دستیابی به منابع گرده در لبه دیگر دریاچه از روی آن پرواز می‌کردند.

در یک آزمون دیگر که در ۱۹۸۶در Discoverبا عنوان «شیرینی یک سؤال: آیا زنبورها باهوشند؟» Gouldچند زنبور را جذب طعمه شربت مصنوعی نمود و به تدیج آن را از کندو دور ساخت تا اینکه آنها به این کار عادت کردند. او زنبورهای آموخته را علامت گزاری کرد و در یک ظرف تاریک قرار داد، و آنها را به مکانی که کندو همچنان دیده می‌شد اما ظرف دیگر دیده نمی‌شد، منتقل کرد. وقتی که زنبورها یکی یکی آزاد شدند، ابتدا برای چند لحظه کوتاه سردرگم به نظر می‌رسیدند، اما پس از آن مستقیماً به سوی ظرف پنهان شده پرواز کردند. ۷۳ تا از ۷۵ زنبور در مدت زمان تقریبی ۲۸ ثانیه به ظرف رسیدند. واضح است که آنها با ترسیم یک مسیر پرواز جدید بر روی نقشه شناختی خود از فضای اطراف این شاهکار را ترتیب دادند.

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

عسل درمان فشار خون و بی‌خوابی
یک متخصص تغذیه گفت: افرادی که بیماری‌هایی مانند فشار خون بالا، ورم مفاصل و بی‌خوابی دارند با خوردن عسل در طی روز می‌توانند تا حدی این مشکلات را کنترل کنند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس،‌ شیوا فرجی در مورد نقش عسل در سلامت تغذیه اظهار داشت: عسل ماده غذایی طبیعی است که انواع ویتامین‌ها، املاح معدنی و پروتئین در آن یافت می‌شود و جالب‌تر اینکه به دلیل وجود عنصری به نام اسید فورمیک در عسل این ماده غذایی خاصیت ضد عفونی کننده داشته و فاسد هم نمی‌شود.

وی با اشاره به اینکه افرادی که از ابتدای دوره جوانی مصرف عسل را در وعده غذایی خود جای داده‌اند کمتر دچار پیری زودرس می‌شوند و عمر طولانی‌تر دارند گفت: عسل برای جلوگیری از فشار خون بالا، ورم مفاصل، بی‌خوابی و افزایش مقاومت بدن بسیار مفید است.

به گفته عضو انجمن علمی تغذیه ایران والدینی که مایل‌اند کودکانشان حافظه و رشد و نمو بهتری داشته باشند می‌توانند عسل طبیعی را بعد از یک‌سالگی در وعده غذایی کودکان خود قرار دهند.

فرجی افزود: با توجه به افزایش میزان تقاضا برای مصرف عسل برخی شکر را به جای شهد گل در دسترس زنبور قرار می‌دهند که در نهایت عسل تولید شده خاصیت درمانی خود را از دست می‌دهد.



وی تأکید کرد: افرادی که دردهای معده و یا یبوست دارند می‌توانند با خوردن یک تا دو قاشق عسل در طی روز مشکل خود را برطرف کنند مضاف بر اینکه قند موجود در عسل از نوع گلوکز و فروکتوز است که به سرعت جذب می‌شود و در بدن باقی نمی‌ماند.

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

پیشگیری از ایدز با نانوذارت دارای زهر زنبور


دانشمندان در پیشرفت مهمی، دریافته اند که نانوذارت حاوی سمی که در زهر زنبور عسل یافت می شود، می تواند ویروس HIV را از بین ببرد، در عین حال آسیبی به سلول های سالم اطراف وارد نشود.

به گزارش خبرگزاری مهر، این یافته دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن گام مهمی به سوی ساخت نوعی ژل مصرفی به منظور پیشگیری از شیوع ویروس HIV در بین انسانهاست که موجب بروز ایدز می شود.

زهر زنبور عسل حاوی نوعی سم موسوم به ملیتین است که می تواند حفراتی را در پوشش حفاظتی اطراف ویروس HIV  ایجاد کند. میزان زیادی از ملیتین آزاد می تواند موجب آسیب دیدگی سیستم ایمنی بدن شود.

این مطالعه جدید نشان می دهد استفاده از نانوذارت دارای ملیتین به سلول های طبیعی آسیب نمی زند چرا که محققان نوعی ضربه گیر محافظتی به سطح نانوذرات افزوده اند.

وقتی این نانوذرات به سطح سلول های طبیعی می رسند که اندازه بسیار بزرگ تری نسبت به نانوذرات دارند، نانوذارت به سادگی از روی آنها رد می شوند.

از سوی دیگر ویروس HIV اندازه بسیار کوچکتری از این نانوذارت دارد از این رو ویروس بین ضربه گیر قرار می گیرد و سطح تماسی بین این نانوذارت ایجاد می شود، دقیقا این همان جایی است که سم زنبور عسل در کمین ویروس نشسته است.

ملیتین موجود در این نانوذارت به پوشش ویروسی متصل می شود. ملیتین با انجام یک سری حملات، حفراتی را در پوشش ایجاد و در واقع پوشش محافظتی ویروس را از بین می برد.

به گفته جاشوا هود مجری این تحقیقات، مزیت این راهبرد این است که نانوذرات به بخش های خاص و اصلی ساختار ویروس هجوم می برند.

در مقابل، بسیاری از داروهای ضد ویروسی ایدز توانایی تکثیر ویروس را از بین می برند اما این استراتژی ضد تکثیر اقدامی برای توقف عفونت اولیه نمی کند و بسیاری از سویه های ویروس این داروها را دور می زنند و تکثیر خود را ادامه می دهند.

هود اظهار داشت: ما به ویژگی فیزیکی موروثی ویروس HIV یورش می بریم. از نظر تئوری هیچ راهی برای ویروس وجود ندارد که بتواند در مقابل این شیوه سازگار شود. ویروس باید این پوشش حفاظتی را که از دو لایه غشا تشکیل شده داشته باشد.

این پژوهشگران می گویند علاوه بر اینکه می توان از این نانوذارت ملیتین دار به شکل ژل برای پیشگیری از ابتلا به عفونت ایدز استفاده کرد از این شیوه می توان به عنوان درمانی برای عفونت های HIV کنونی به ویژه آنهایی که به دارو مقاوم هستند بهره مند شد.

می توان این نانوذارت را به شکل داخل وریدی تزریق کرد که از نظر تئوری توان حذف ویروس HIV را در جریان خود دارد.

در حالی که این شیوه در محیط آزمایشگاه آزمایش شده است هود و همکارانش در آستانه تولید مقادیر کافی از این نانوذارت برای آزمایش های بالینی آینده هستند.

نتایج این تحقیقات درنشریه Antiviral Therapy منتشر شده است.

ادامه مطلب
موضوعات : مقالات

اگر حشره‌اي مي‌تواند با حل سريع و درست يك مسأله‌ي هندسي ما  را دچار شگفتی كند، مي‌توان آن چه ساكنين كندوهاي عسل ايجاد مي‌کنند  را، شـاه‌   كارهاي رياضـي ناميد. نبوغ رياضي زنبور عسل از زمان‌هاي باستان (سده‌ي چهارم قبل  از ميلاد)، بشر را به شگفتي واداشته است. 
  بياييد ساختمان شانه‌هاي كندو را بررسـي كنيم:
 اين شانه‌ها از يك رشته شـبكه‌هاي   مومي شش وجهي تشكيل شده‌اندكه در دو قشر چيده شده‌ و با كف‌هاي مشـتركي به   هم مربوطند. اين كف‌ها مسطح نيستند. هر كف شكستگي دارد و از 3 لوزي مســاوي  درست شده است. زاويه‌ي بزرگ لوزي دقيقاً ' 28 ْ109 و زاويه‌ي كوچك آن ' 32 ْ70   است. عمق شبكه 3/11 ميلي‌متر، عرض هر يك از 6 ديواره‌ي شبكه 71/2 ميلي‌متر، و  ضخامت آن مساوي ضخامت يك كاغذ نوشتني معمولي است.
بررسي اين مطلب جالب است كه چرا زنبور عســـل براي مقطع منشور مومي خود،  شكل شش گوش را انتخاب كرده است؟
 خوب است بدانيد از بين شــكل‌هاي هم مســاحت منتظمي كه مي‌توانند صفحه را بپوشانند (مثـلث، مربع و شـش ضلعي) محيط 6 ضــلعي منتظم از هـمه كم‌تر است!   (مي‌توانيد بررسي كنيد).
همچنين شــيوه‌ي قرار گرفتن اين 6 ضـــلعي‌ها در كنار هم باعث مي‌شود تا کندو  بيش‌ترين مقاومت را در برابر ضربه‌هاي احتمالي داشته باشد. 
علاوه بر آن چون زاويه‌ي شـش ضلعي منتظم بزرگ است، زنبور عســل مي‌تواند به  راحتي به همه‌ي نقاط لانه‌ي خود دسترسي داشته باشد. 
اگر باز هـم مي‌خواهيد شــگفت زده شـويد بايد بدانيد كه زنبور عســل حتي براي    ســاختن لوزي‌هاي انتهاي لانه هم، كم‌ترين موم را مـصرف مي‌كند. يـعني براي يك   حجم مفروض، كم‌ترين مساحت را ايجاد مي‌كنند. 
 بررسي اين موضوع، به وسيله‌ي حساب ديفرانسيل و محاسبات زياد هندسي صورت  مي‌گيرد. جالب اسـت بدانيد با مومـي كه از صرفه‌جـويي در ســاختمان 54 خانه بـه   دست مي‌آيد، مي‌توان يك خانه‌ي كامل ساخت.

ادامه مطلب