ملکه

موضوعات : اخبار

زنبورها هم کم‌حافظه می‌شوند

زنبورهای عسل پیر و سالخورده برای شناخت مسیرشان به کندوی جدید با مشکل مواجه می‌شوند، چرا که رفتارهای مربوط به یادگیری همراه با سالخوردگی تغییرناپذیر و ثابت می‌شوند. پس انسان تنها موجودی نیست که دچار کم‌حافظگی ناشی از پیری می‌شود.مطالعات انجام شده توسط دانشمندان در دانشگاه ایالت آریزونا و دانشگاه نروژیLife Sciences نشان می‌دهد که چگونه پیری بر قدرت زنبورهای عسل در یافتن راه خانه‌شان تاثیر می‌گذارد.از آنجا که اساسا زنبورهای عسل هدایتگران (ناوبران) بسیار قابلی بوده و قادرند مسیر خانه‌شان را از میان گلزارهای بسیار دورتر از خانه بپیمایند، مطالعات نشان می‌دهد که پیری و سالخوردگی باعث اختلال در فراموش کردن لانه قبلی حتی پس از جاگیری کولونی در خانه جدید می‌شود.پروفسور گرو آمدام یکی از شرکت‌کنندگان در این تحقیق می‌گوید: با استفاده از تجارب قبلی می‌دانیم که زنبورهای عسل پیر نسبت به جوانترها توانایی کمتری در یادگیری دارند. اکنون می‌خواهیم با انجام آزمایش‌هایی بدانیم آیا پیری تاثیری بر رفتارهای یادگیرانه زنبور عسل که نقش اساسی در بقای زنبور در حیات وحش دارد، می‌گذارد یا خیر؟زنبور عسل پس از 3 یا 4 روز پرواز جستجوگر بسیار ماهر و کارآموزی است. زنبورهای عسل بالغ پس از 5 تا 11 روز پرواز، بخوبی مسیر رفت و برگشت به لانه را ناوبری می‌کنند. این در حالی است که این زمان برای زنبورهای عسل پیر بیش از 2 هفته به طول می‌انجامد.جهت دانستن این موضوع که چگونه زنبورهای عسل خودشان را با مکان جدید و لانه‌ای تغییر یافته انطباق می‌دهند، محققان زنبورها را به کندوی جدیدی هدایت کرده و کندوی قبلی را مسدود کردند.چندین روز به کولونی فرصت داده شد تا مکان جدید را به خاطر سپرده و حافظه‌شان را از اطلاعات مربوط به کندوی مسدود شده‌ قبلی پاک کنند.سپس لانه جدید توسط محققان خراب شد و زنبورها مجبور شدند از بین 3 گزینه، یکی را به عنوان لانه جدید انتخاب کنند. یکی از این گزینه‌ها کندوی مسدود شده، یعنی همان مکان اول زنبورها بود.زنبورهای مسن با نشانه‌هایی از پیری علی‌رغم این که به آنها آموخته شده بود که کندوی اول جای مناسبی برای زندگی نیست، تمایل به لانه‌ قبلی‌شان داشتند.اگرچه بسیاری از زنبورهای عسل پیر در رفتارهای یادگیرانه ناموفق هستند؛ اما این مطالعات نشان داد که هنوز بعضی آنها این اعمال را بسیار موفق انجام می‌دهند.

ادامه مطلب
موضوعات : اخبار

زنبور عسل گوش ندارد!

یک عضو هیات علمی دانشکده کشاورزی دانشگاه رازی کرمانشاه، گفت: شنوایی به مفهوم دریافت امواج صوتی و تبدیل آن به صدا به حالتی که در پستانداران دیده می‌شود، در زنبور عسل وجود ندارد.

 دکتر شهاب قاضی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه کرمانشاه، اظهار داشت: امروز قادریم در مورد تعدادی از حس‌های زنبور عسل به خصوص حس بینایی و تشخیص رنگ‌های مختلف اظهار نظرهای قاطعی کنیم و به کمک آزمایش‌های مختلف، وضع و قدرت تعداد دیگری از حس‌ها مثل حس شنوایی، بویایی و لامسه و ... تا حدودی روشن شده است.

 وی گفت: تحقیق درباره حواس مختلف زنبور عسل در قرن‌های اخیر و در آزمایشگاه‌های مختلف جهان نشان می‌دهد که در زنبور عسل حس‌هایی وجود دارد که در انسان دیده نمی‌شود.

 قاضی سپس در مورد حس شنوایی زنبور عسل، گفت: اگر مقصود از شنوایی دریافت امواج صوتی بسیار توسط عضو خاصی از بدن و تبدیل آن به صدا باشد، یعنی همان کاری که گوش در بدن انسان و سایر پستانداران انجام می‌دهد، چنین عضوی در زنبور عسل وجود ندارد و زنبور عسل اصلا گوش ندارد.

وی اظهار داشت: هر گاه زنبور روی جسم سخت و محکمی مثل تخته ایستاده باشد و ضربه‌ای به تخته وارد شود، فورا عکس‌العمل نشان داده و خود را جمع و یا پرواز می‌کند، ولی این دلیل بر شنیدن صدای ضربه به وسیله زنبور نیست، بلکه وی به وسیله دست و پاهایش و به علت ظرافت فوق‌العاده آن‌ها تنها امواج لرزشی را حس کرده و واکنش نشان می‌دهد.

 قاضی ادامه داد: به کمک آزمایش‌های متعدد معلوم شده که زنبورها فقط امواج با طول موج خیلی بلند که مربوط به صداهای کلفت است را دریافت کرده و در مقابل آن واکنش نشان می‌دهند، این موضوع باز هم دلیل بر داشتن حس شنوایی و گوش نیست.

 وی تاکید کرد: زنبورها قادر نیستند بین صداهای کلفت مختلفی که دریافت می‌کنند فرق گذاشته و تفاوت‌هایشان را درک کنند، در صورتی که همین صداها در گوش ما بسیار مختلف است و با هم فرق دارند که البته همین صدای منحصر به فرد را هم زمانی می‌توانند تشخیص دهند که محل تولید صدا به شاخک‌هایشان نزدیک باشد.

ادامه مطلب
موضوعات : بیماریها

بیماری لوک اروپایی

لوك اروپایی، تحت نامهای لوك خوش خیم ، لوك بدبو، لوك اسید عامل آلودگی منطقه ای شفیره های زنبوران عسل می باشد. شدت آن ، به تنهایی یا همراه با لوك آمریكایی، آنرا در گروه مشهور به بیماریهای واگیر جا داده است . در سال 1904، هم زمان با کشت باسیلوس لاروا یك آلودگی دیگر در شفیره ها تشخیص داده شد كه علایمی مغایر با لوك آمریكایی داشت و بعنوان لوك اروپایی شناخته شد. با وجودیكه این بیماری به قاره اروپا محدود نبود.

عامل بیماری :

بر خلاف لوك آمریكایی، لوك اروپایی یك آلودگی است كه توسط باكتریهای گوناگون ایجاد میشود. مشهورترین عوامل عبارتند از:

ـ میكروب ملی سو كوكوس پلوتونیوس یا استرپتوكوكوس پلوتون:

بموجب تحقیقات وایتWhite، مهمترین عامل ایجاد كننده بیماری است ، این میكرو ارگانیسم به شكل كوكسی یا دانه های تسبیح ، چند شكلی ، معمولاً بصورت كم و بیش گرد به قطر یك میكرون است.این میكروب گاهی بصورت تك تك و گاهی بصورت رشته یا دانه های تسبیح، ولی اغلب بصورت توده مشاهده میشود و گرم مثبت است. این میكروب هاگدار یا اسپور دار نمیشود ، لذا مقاومت آن محدود است، یك سال در شرایط خشكی و بیست و پنج روز در شرایط معمولی میتواند زندگی كند.
 

ـ میكروب باسیلوس آل ویی:

نقش این میكروب در سال 1885 بوسیله دو نفر به نامهایCheshireوChayneكه بیماری را بطور تجربی ایجاد كردند ، روشن گردید. كار آنها بعداً توسط محققان دیگر،BorchertوTimasec،تایید گردید. این میكروب یك باسیل گرم مثبت به اندازه2 - 7× 8/0-2/1 میكرون میباشد و می تواند تولید اسپور نماید. این اسپور ها از اسپور های باسیلوس لاروا به مراتب بزرگتر و اضلاع موازی دارد. مقاومت آن كمتر و میتواند 30دقیقه در 100 درجه سانتی گراد مقاومت نماید.

میكروب آكروموباكتر اوریدیس :

یك باسیل گرم منفی ، كه تولید اسپور نمی نماید و میتواند به تنهایی یا با سایر عوامل پاتوژن ایجاد بیماری نماید. نسبت به سایر عوامل از اهمیت كمتری برخوردار است. میتواند مرگ لاروی را كه قبلاً آلوده شده ، تسریع نماید.

ـ میكروب استرپتوكوكوس فكالیس:

این باكتری اغلب همراه سایر اجرام آلوده كننده یا میكروبها مشاهده میشود ، در برخی موارد این باكتری شدیداً غالب است و همچنین میتواند علایم مشخص ایجاد نماید.

ـ میكروب باسیلوس لاتروسپروس:

این میكروب دارای یك اسپور جانبی میباشد . توانایی بیماریزایی آن مورد بحث است. انتقال تجربی جرم انجام و بیماری نیز ایجاد شده است.

 دخالت باكتریهای گوناگون در این بیماری هر كدام ایجاد بیماری لوك اروپای با علایم مشخص می نمایند. احتمال دخالت ویروس ها در ایجاد بیماری وجود دارد، اما تئوری دخالت یك ویروس معین مردود است. برخی موارد ویروس عامل لارو كیسه ای با استرپتوكوكوس فكالیس از عوامل ایجاد كننده لوك اروپایی می باشند، كه لاروها علایم مشخصه لوك اروپایی را نشان داده و میتوان حضور این ویروس را به میزان بالا تشخیص داد. همچنین در هنگام حمله ویروس فلجی حاد (APV)به زنبوران، كه به شفیره ها و زنبوران بالغ از طریق واروای ماده منتقل میشود، علایم معین لوك اروپایی دیده میشود. دخالت میكرو ارگانیسم های مختلف در ایجاد لوك اروپایی موجب ارایه تفسیر های مختلف توسط محققین شده است. گروهی تئوری وجود یك نوع لوك اروپایی را علی رغم وجود عوامل گوناگون ایجاد كننده بیماری پذیرفته اند. این نظریه می گوید كه علایم ثبت شده گوناگون مربوط به انواع اختصاصی بیماری نمیباشد.

گروهی با توجه به عامل یا عوامل ایجاد كننده و علایم مخصوص، بیماری خاصی را مطرح می نمایند.

·        لوك اروپایی معمولی با اجرام غالب استرپتوكوكوس پلوتون و باسیلوس آل ویی

·        لوك اروپایی حاد با جرم غالب باسیلوس آل ویی

·        لوك اروپایی مزمن با جرم غالب استرپتوكوكوس فكالیس

عوامل مستعد كننده:

عامل مستعد كننده ای كه بطور عموم پذیرفته شده ضعف تغذیه ای است . در بعضی از مناطق معلوم شده كه وقتی كلنی های قوی با یك دوره بارندگی ، سرما یا خشكی طولانی مواجه می شوند كه در تأمین گرده اختلال ایجاد شود،  یا در بعضی از اوقات سال كه میزان گرده كاهش می یابد. بیماری ظهور می نماید. تضعیف كلنی به هر دلیل ،تغییرات جوی، اختلال در توازن گروههای جمعیتی كلنی ، وجود عوامل بیماری زای دیگر (واروا) ، در بروز بیماری میتواند اهمیت داشته باشد.

بیماریزایی :

در موقعیت بروز بیماری ، عامل از طریق مواد غذایی به لاروها منتقل و با رسیدن به روده میانی به شكل سریع تكثیر میشود. آلودگی محدود به روده بوده و منجر به سپتی سمی نمیشود. لارو در اثر محرومیت از غذا و رشد سایر باكتریها تلف میشود.

علائم :

بروز علایم لوك اروپایی در مرحله باز بودن شفیره ها ، در اغلب موارد تشخیص بیماری را آسان می نماید. شفیره ها موزاییك مانندو بوی مخصوصدارد کهكم و بیش قابل تشخیص و متفاوت با بوی لوك آمریكاییاست.لاروها در كف حجره ها مشاهده میشوند. كم و بیش شكل و قطعه بندی خود را حفظ كرده اند ، ولی اغلب وضعیت غیر طبیعی دارند،به دیواره حجرهچسبیده نیستند، كشدار نبوده ولی نرم میباشند و با لمس كردن به راحتی پاره میشوند. رنگ سفید صدفی خود را از دست داده ، سپس زرد و سرانجام قهوه ای میشوند. بعد از خشك شدن ، لارو ها به پلاك هایی تبدیل شده كه به سادگی از دیواره حجره جدا میشوند.
علایم فوق در زمانی كه استرپتوكوكوس پلوتون و باسیلوس آل ویی غالب باشد مشاهده میشود. ولی زمانی كه بیماری لوك مزمن یا شفیره های فاسد باشند، علایم تفاوت میكند.

لوك مزمن:

 گروهی از لاروها بعد از بسته شدن درب حجره ، تلف می شوند. در ب حجره ها فرو رفته ، لاروها به رنگ بلوطی در آمده ، گاهی كشدار مثل لوك آمریكایی ،بدون اینكه بوی خاص استشمام شود. لاروها پس از خشك شدن بشكل پولك بلوطی تیره درآمده كه بسادگی قابل جدا شدن است و توسط زنبوران خارج میشود.

اپیدمیولوژی:

عامل آلوده كننده توسط مواد غذایی وارد روده میانی لارو می شود. هر سه نوع لارو به آلودگی حساس هستند. بیماری لاروهای جوان را مبتلا كرده و در مرحله بازبودن  شفیره ها آنها را مبتلا كرده و قبل از بسته شدن درب حجره تلف میشوند. نحوه انتقال آلودگی در سطح كلنی، شبیه لوك آمریكایی است ولی با شدت كمتر و چون لارو تلف شده كشدار نبوده و پلاك ها به دیواره حجره چسبیده نیستند ، پیشگیری بیماری توسط زنبوران نظافت گر سهل است. تكثیر و توسعه بیماری در سطح زنبورستان و منطقه، به فاكتورهایی كه برای سایر بیماریها، مطرح است، بستگی دارد. بیماری معمولاً به چند كلنی یا زنبورستان محدود میشود، از یك زنبورستان به زنبورستان دیگر و از سالی به سالی تفاوت های زیادی در بیماری مشاهده میشود. اغلب عود بیماری در بهار رخ میدهد. و اغلب بطور خود بخود با مساعد شدن وضعیت غذایی و آب و هوایی بیماری ناپدید میشود. كاهش گرده روی فعالیت غدد هیپوفارنژیال و ماندیبولار زنبوران پرستار و در نتیجه ، بر روی ترشح ژله رویال از نظر كمی و كیفی اثر سوء داشته، لذا لاروهای جوان دچار نقص تغذیه ای میشوند. واروا یك عامل مستعد كننده لوك اروپایی است و با آتروفی یا تحلیل بردن غدد ترشح كننده ژله رویال باعث اختلال در فعالیت غدد شده و نتیجه اش بر روی لاروها همان نقص در تأمین گرده میباشد.

پیش بینی بیماری:

حدت لوك اروپایی به مراتب از لوك آمریكایی كمتر است به این دلیل كه از طرفی مقاومت عامل این بیماری از مقاومت اسپور باسیلوس لاروا كمتر است و از طرف دیگر مواد پاتوژن (لاروها، پولك ها) خیلی ساده تر توسط زنبوران نظافت گر حذف میشوند، چون نه چسبیده هستند و نه كشدار .

درمان:

درمان دارویی و همچنین پیشگیری از بروز آن شبیه لوك آمریكایی است ، مگر در آلودگی های خیلی شدید. نباید فراموش كرد كه لوك اروپایی وابسته به عامل تغذیه و آنهم اغلب به عامل آب و هوایی بستگی دارد. لذا از بین بردن كلنی آلوده بجز در موارد شدید ضرورتی ندارد ، ولی حذف كادرهای آلوده اجباری است.
برای درمان دارویی، آنتی بیوتیك اختصاصی لوك اروپایی (دی هیدرو استرپتومایسین) را بصورت یك گرم از ماده مؤثره در هر كلنی، در یك لیتر شربت 1 به 1 میتوان استفاده كرد، 3 بار به فاصله یك هفته تكرارشود.

ادامه مطلب
موضوعات : بیماریها

بیماریهای باکتریایی-عفونت عمومی بدن(سپتی سمی)

عفونت عمومی بدن(سپتی سمی):

سپتی سمی بیماری زنبوران بالغ است. اولین بار شخصی به نام برنساید در سال1928میلادی این بیماری را کشف کرده و توضیح داد.زنبوران کارگر و نرها وملکه مستعد ابتلا به این بیماری می باشند.

 

عامل بیماری:

عامل این بیماری باکتری به نام پزودوموناس اپی سپتیکوم است.این باکتری از جمله باکتری های گرم منفی و تولید اسپور نمی کند گفته میشود که رطوبت به انتقال سپتی سمی کمک میکند واحتمال بروز بیماری تحت شرایط استرس و فشار افزایش می یابد.استرس هایی نظیر تغذیه زیاد با غذای مصنوعی تراکم فراوان زنبورها روی شانها یا نقل مکان زنبورها شرایط و امکان ایجاد بیماری را افزایش میدهد.

علائم:

زنبوران الوده به سپتی سمی سریعا می میرند و در نتیجه جمعیت کندو کاهش می یابد و موجب ضعف کندو می گردد.این زنبوران قدرت پرواز ندارند و به وسیله کارگر ها از کندو بیرون برده می شوند.همولنف زنبور های بیمار از قهوه ای ملایم به سفید گچی می گراید.مهمترین نشانه و اسیب در زنبوران الوده تخریب سریع عظلات است.برای مثال برداشتن زنبور های الوده از طریق زوائد بدن مانند بال وسر و سینه یا شکم غیر ممکن است زیرا قسمتها جدا شده و می افتند.همچنین زنبوران الوده در کندو بی قرار بوده غذا نمی خورند و قادر به پرواز نیستند.

درمان:

هیچ سویه و گروهی از زنبوران را نمی توان یافت که به این بیماری مقاوم باشد.در بسیاری از کشورها داروی استرپتومایسین با موفقیت برای کنترل سپتی سمی مصرف میشود.

ادامه مطلب
موضوعات : بیماریها

بیماری پولک پودری:

 

نوعی بیماری نادر است که عامل ان باکتری باسیلوی پولویفاشینس معرفی شده است.این باکتری نیز تولید اسپور یا هاگ نموده و حداکثر رشد ان در 45 درجه سانتی گراداست.این بیماری تنها به نوزادان جوان حمله می کند و  پولکهایی  که از نوزادان مرده حاصل می شود پودری و تردتر از پولکهای لوک امریکایی و اروپایی است.رنگ این پولکها از قهوه ای روشن تا زرد تغیر میکند و از کف سلول تا سقف کشیده می شود که در صورت برداشتن پودر می شوند.نام بیماری هم از همین ویژگی گرفته شده است.سرپوش سلولها در این بیماری نیز سوراخ می شود.احتمالا این بیماری دارای زندگی مسالمت امیز با زنبورها می باشد و تحت شرایط استرس این عامل بیماری زا می شود.

 

ادامه مطلب
موضوعات : بیماریها

بیماریهای تغذیه ای و مسمومیتها-خانواده فاگاسه

خانواده فاگاسه

گونه هایی از خانواده بلوط از خانواده فاقاسه در شرایط خاصی سبب مسمومیت زنبورها میشوند و گمان میرود این موضوع با میزان زیاد اهک در خاک ارتباط داشته باشد.برگهای چسبناک بلوت همراه با عسلک به عنوان محل مناسبی برای رشد اسپرژیلوس کالیتپراتوس است که این قارچ سمی خطر ویژه ای برای زنبور دارد.

ادامه مطلب
موضوعات : بیماریها

سندروم کاهش جمعیت زنبورهای عسل

در سندروم کاهش جمعیت زنبوران عسل (Honey Bee depopulation syndrome) که به آن اختلال ریزش کلنی زنبوران عسل (CCD) (Colony Collapse Disorder) نیز گفته می شود، زنبوران کارگر کلنیهای زنبور عسل به طور ناگهانی ناپدید می شوند. گفته می شود که این زنبوران جهت انجام فعالیتهای روزانه خود از کندو خارج شده و دیگر به کندو باز نمی گردند. در این کندوها آنچه باقی می ماند زنبور ملکه، شفیره ها، تعدادی زنبور که به تازگی هچ شده اند و ذخیره نسبتا خوبی از مواد غذایی است.

 تاریخچه

این اختلال برای اولین بار هنگامی که در اواخر سال 2006، مواردی از ناپدید شدن ناگهانی زنبوران عسل در آمریکای شمالی مشاهده شد، به این نام خوانده شد. پس از آن موارد مشابهی از چندین کشور اروپایی توسط زنبورداران آن کشورها گزارش شد. گزارش شده که این سندروم تنها در ایرلند شمالی موجب کاهش بیش از 50 درصد زنبوران شده است. در اوایل سال 2007 نیز مواردی از وقوع این اختلال در برخی از کشورهای آسیایی از جمله در تایوان نیز مشاهده شد.

عنوان می شود که به تنهایی در ایالت متحده آمریکا، در طول دو سال گذشته در اثر این اختلال نزدیک به دو میلیون کلنی زنبور عسل نابود شده است.

 اهمیت CCD

زنبور عسل علاوه بر تولید عسل که یکی از مواد غذایی مهم مورد مصرف انسان است، موجب اشتغال بسیاری در ارتباط با فعالیتهای مربوط به پرورش زنبور عسل و تولیدات آن در سطح جهان شده است. این حشره همچنین نقش موثری در گرده افشانی و باروری گیاهان و تولیدات کشاورزی ایفا می کند که بر این اساس برآورد می شود زنبور عسل در تهیه و تولید یک سوم غذای بشر سهیم باشد و در صورت حذف زنبور، چه بسا که در بسیاری از اوقات باروری گیاهان امکان پذیر نمی شد. بنابراین نابودی زنبورستانها و کاهش جمعیت زنبوران عسل به دنبال این اختلال، قطعا صدمات زیادی بر اقتصاد جامعه، کشاورزی و محیط زیست وارد خواهد کرد.

 علایم CCD

کلنیهایی که مشکوک به وقوع CCD هستند عموما دارای مشخصات و نشانه هایی هستند که این نشانه ها به طور همزمان در کلنیهای مشکوک مشاهده می شود:

- غیاب کامل زنبوران بالغ در کلنی به همراه مشاهده تعدادی زنبور تلف شده در اطراف کندوها

- وجود شفیره های سرپوشیده. (زنبورها به طور طبیعی هیچگاه کندو را تا هنگامی که همه شفیره ها هچ نشده اند، ترک نمی کنند)

- وجود ذخایر غذایی کافی شامل عسل و گرده که در CCD، غارت این ذخایر توسط زنبوران دیگر و یا آفاتی مانند پروانه موم خوار و یا سوسکهای آفت کندو با تاخیر غیر منتظره ای صورت می گیرد.

در کلنیهایی که دچار CCD شده اند ممکن است قبل از اینکه کاهش جمعیت روی دهد، پیش نشانه هایی در کندو مشاهده شد:

- عدم کفایت توانایی زنبوران کارگر از نگهداری از شفیره های موجود در کندو

- به نظر می رسد که نیروی کاری کلنی از زنبوران بالغ جدید تشکیل شده است.

- ملکه در کلنی حضور دارد. (عدم وجود ملکه در کلنی به مرگ کندو منجر خواهد شد که در این صورت به آن CCD اطلاق نخواهد شد)

- زنبوران نسبت به تغذیه با غذای موجود در کندو مانند شربت شکر و یا مکملهای پروتئینی بی میل هستند.

 سبب شناسی

علت و یا علل این سندروم هنوز کاملا شناخته نشده است ولی شواهد بسیاری حاکی از آن است که بروز این مشکل با عوامل بیماریزایی مانند مایتهای واروا و برخی بیماریهای زنبور عسل از جمله نوزما و فلجی ویروسی حاد ارتباط دارد. علاوه بر این علل دیگری مانند استرسهای ناشی از تغییرات محیطی و آب و هوایی، کمبود مواذ غذایی، استفاده از آفتکشهای کشاورزی و استرس حاصل از تغییر مکان زنبورداران نیز در ایجاد این سندروم مطرح هستند. برخی از صاحب نظران نیز امکان تاثر اشعه تلفنهای همراه بر زنبور و همینطور وقوع برخی تغییرات ژنتیک به وجود آمده در ژنوم این حشره را در بروز این مشکل دخیل می دانند. هرچند کارشناسان اظهار می کنند که مدرکی دال بر تایید این تئوریها وجود ندارد. بعضی نیز امکان دخالت ترکیبی از این علل را در بوجود آمدن این سندروم عنوان می کنند.

جیم باب، محقق و رییس انجمن زنبورداران ایالت پنسیلوانیا طی مقاله ای که در این زمینه ارایه کرده است، تئوری خود را بیان کرده است: تحقیقاتی در مورد دزهای غیر کشنده سموم آفت کشی که زنبوران به همراه گرده گل به کندو وارد می کنند، در جریان است. بر خلاف انسان، زنبوران عسل دارای سیستم ایمنی پیشرفته ای نیستند و در صورتی که یکی از زنبوران احساس بیماری و کسالت کند، جهت جلوگیری از گسترش عفونت به بقیه زنبوران، کلنی را ترک می کند و هنگامی که گروهی از زنبوران دچار این احساس شوند، به طور گروهی کندو را ترک می کنند.

احتمال دیگری که در این مورد می تواند مطرح باشد عدم تنوع منابع غذایی زنبوران به علت عدم تنوع پوشش گیاهی محیط زیست آنها است که باعث می شود مواد غذایی کافی در اختیار زنبوران قرار نگیرد. این عدم کفایت مواد غذایی مورد نیاز زنبوران می تواند منجر به ضعف و بیماری و نهایتا ترک کلنی شود.

فرضیه دیگری که مطرح شده است تاثیرات امواج الکترومغناطیس است. زنبوران عسل نسبت به تغییرات میدان مغناطیسی حساس هستند. این حشره میدانهای مغناطیسی عمودی و افقی زمین را تشخیص داده و از آنها در جهتیابی خود بهره می برد. امروزه میدان مغناطیسی که توسط فرستنده های این نوع امواج ایجاد می شود، 340 بار قوی تر از آن میزانی است که زنبور نسبت به آن حساس است. البته این بدون در نظر گرفتن اثرات امواج فرستنده هایی مثل تلفنهای همراه و آنتنهای WiFi است که در مجاورت کلنیها وجود دارند.

با وجود فرضیه های مختلفی که در مورد علت این سندروم وجود دارد، پاسخ اصلی این معما می تواند ترکیبی از چند نظریه مطرح شده باشد.

امواج میدان مغناطیسی زمین، میدانی نسبتا ساکن است در حالی که فرستنده ها از میدانهای مغناطیسی نوسان دار استفاده می کنند. بر اساس این تئوری اشعه مایکروویو که توسط تجهیزات و فرستنده های مختلف الکترومغناطیسی تولید می شود، می تواند بر توانایی جهتیابی زنبور عسل تاثیر نامطلوب گذاشته و موجب شود که زنبورها در شناسایی مسیرها دچار مشکل شوند.

برخی از محققان نقش تعدادی از بیماریهای عفونی و دخالت مکانیسمی که باعث سرکوب سیستم ایمنی زنبوران می شود را در ایجاد این سندروم مطرح می کنند. تحقیقات صورت پذیرفته در این زمینه به ارتباط بین عفونت جرب Varroa destructor و CCD اشاره داشتند. در این بررسیها اظهار شد که ترکیبی از بیماری ناشی از این جرب و ویروس بدشکلی بالها (DWV) که توسط جرب واروا منتقل می شود و برخی باکترها بصورت مشترک در وقوع سرکوب سیستم ایمنی و نهایتا بروز CCD دخالت دارند. در ایالات متحده آمریکا در سپتامبر 2007 نتایج حاصل از مطالعه ای آماری که بر روی کلنیهای سالم و مبتلا به CCD انجام شده بود انتشار یافت. بر اساس این مطالعه، تمامی کلنیهای مورد بررسی به تعدادی از عوامل بیماریزا آلوده بودند اما تنها در کلنیهایی که در آنها ویروس فلجی حاد اسرائیلی جدا شد بود ارتباطی با CCD مشاهده شد.

برخی محققین معتقدند که ممکن است علت این سندروم بیماریهایی مانند لوک اروپایی و یا نوزما باشد که زنبورداران در تشخیص آنها دچار اشتباه می شوند. اما آزمایشات تشخیصی بر روی نمونه های بدست آمده از کلنیهای درگیر با سندروم تا این زمان این احتمال را نامحتمل نشان داده اند. اگرچه علایم مشخص این بیماریها، آنها را از موارد CCD کلاسیک متمایز می کند.

البته میزان قابل توجه ای از عفونت نوزما در نمونه های بدست آمده از موارد CCD در ایالت پنسیلوانیا گزارش شده است اما این الگو در موارد دیگری در سایر ایالات وجود ندارد.

ماریانو هیگس (Mariano Higes) دانشمندی که تیمی تحقیقاتی را در مرکز دولتی زنبورداری اسپانیا هدایت می کند. این تیم کندوهای زنبوران نژاد اروپایی را که توسط نوزما سرانه (Nosema ceranae) عفونی شده بودند را مورد بررسی قرار دادند که به دنبال آن هیگس گزارش کرد که کلنیهای مورد مطالعه هشت روز پس از آلودگی به این عامل بیماریزا از بین رفتند. نتیجه این تحقیق نشان داد که نوزما سرانه میتواند علت وقوع CCD در زنبورستانهای آلوده به این تک یاخته باشد. با این وجود هیگس و تیمش به تحقیقات بیشتری در این زمینه ادامه داند و نهایتا اعلام کردند که علل بالقوه دیگری نیز ممکن است منشاء بروز CCD باشد.

تیم هیگس و محققین دیگری در آلمان از داروی فوماژیلین به منظور کاهش جمعیت میکروسپوریدیاها در کلنیهای مبتلا به نوزما استفاده کردند که استفاده از این دارو را در درمان نوزما و در نتیجه CCD موفقیت آمیز دانستند.

مقاله ای در مجله نیچر (Nature) نتایج به دست آمده از این تحقیقات را محتمل و امید بخش قلمداد می کند اما همچنین هشدار می دهد که ممکن است که نوزما سرانه عامل همه موارد CCD نباشد چرا که از مناطق دیگری در اروپا وجود نوزما سرانه گزارش شده است در حالی که ارتباط مستقیمی بین این تک یاخته و CCD یافت نشده است.

گزارش شده است که اکثر زنبوردارانی که زنبورستان آنها درگیر CCD بوده است، سابقه استفاده از آنتی بیوتیکها و ضد کنه ها را در زنبورستان خود داشته اند. اگرچه بر اساس این گزارشات، داروها و مواد شیمیایی مورد استفاده آنها در تمامی زنبورستانهای درگیر ، یکسان نبوده است که این خود صحت این نظریه را که استفاده از نوعی داروی آنتی بیوتیک و یا ضد کنه مسبب این اختلال بوده است را نامحتمل می سازد. با وجود این لازم است که این داروها از نظر احتمال دخالت آنها در عارضه CCD مورد بررسی و آزمایشات بیشتری قرار گیرند.

بعضی از محققان این نظریه را مطرح می کنند که استفاده از حشره کشهای طبیعی که محصول دستکاریهای ژنتیک هستند مانند توکسین باکتری (Bt) Bacillus thuringiensis ممکن است بر زنبوران عسل تاثیرات نامطلوبی بگذارند. البته در بررسیهای به عمل آمده تاکنون مدرکی مبنی بر اثر منفی این سموم بر جمعیتهای زنبور عسل به دست نیامده است ولی همچنان تحقیق بر روی این محصولات ژنتیک و ارتباط آنها با CCD ادامه دارد.

بسیاری از دانشمندان معتقدند که CCD محصول ترکیبی از عواملی است که در بالا به آنها پرداخته شد.

از بدن برخی زنبوران که علایم CCD را نشان داده اند میزان بالایی از عوامل پاتوژن جدا شده است که می تواند با بروز این عارضه ارتباط داشته باشد. از نظر تئوری هر استرس و یا ترکیبی از عوامل استرس زا (مانند تغییرات آب و هوایی، تغذیه ای، مواد شیمیایی و بیماریها) می تواند باعث سرکوب سیستم ایمنی شود.

با در نظر گرفتن تاثیر برخی عوامل کمکی به عنوان علل بالقوه CCD، مطالعه این عارضه بسیار مشکل و پیچیده به نظر می رسد.

 درمان:

به دلیل پیچیدگی مشکل و حضور عوامل موثر متعدد احتمالی در بروز این عارضه تاکنون روش درمانی قطعی برای این سندروم پیشنهاد نشده است. در مارس 2007 کنسرسیوم تحقیقات و توسعه زنبورداری آتلانتیک میانی (MAAREC) توصیه هایی عملی را جهت آگاهی زنبورداران به منظور مقابله با عارضه CCD به شرح ذیل منتشر کرد:

1- کلنیهایی را که دچار CCD شده را با کلنیهای سالم و قوی ادغام نکنید.

2- هنگامیکه یک کلنی مبتلا به CCD شناسایی می شود جهت انجام اقدامات پیشگیری کننده، کندو و تمامی وسایل مربوط به آنرا در انباری محصور قرار داده تا سایر زنبوران به آنها دسترسی نداشته باشند.


نویسنده / مولف: دکتر فرزین حسینی

ادامه مطلب
موضوعات : اخبار

نابودی گسترده زنبورهای عسل،بیم محققان از تحقق نظریه اینشتین

گروه فناوریهای نوین: آلبرت اینشتین در زمان خود معتقد بود در صورتی که زنبورهااز صحنه حیات زمین محو شوند انسان تنها 4 سال برای ادامه حیات فرصت خواهدداشت و اکنون زنبورها در شرف نابودی هستند!



تعدادانبوهی از زنبورهای عسل در سراسر جهان در حال نابودی هستند و همین امرباعث گردهمایی دانشمندان به منظور کشف دلیل این نابودی شده است.

اینگونهبه نظر می رسد که تنها یک دلیل باعث بروز این فاجعه نشده و نمی شود.بیماری، کمبود غذا، آفت ها و تولید مثل در کنار هم می توانند بر روی جمعیتجهانی این حشرات سودمند تاثیر گذار باشند و حیات آنها را به خطر بیندازند.
یک سوم غذای بشر به دلیل فعالیتهای گرده افشانی زنبورها به این جاندارانوابسته است. دو کشور آمریکا و انگلستان اعلام کردند که طی سال گذشته یکسوم از زنبورهای خود را از دست داده اند. دیگر کشورهای اروپایی نیز بافقدان تعداد زیادی از زنبورها مواجه شده اند. برای مثال ایتالیا اعلامکرده است که در سال گذشته نیمی از جمعیت زنبورهای این کشور نابود شده اند.و بر اساس گزارشهای به دست آمده از هند این مرگ و میر راه خود را به آسیانیز باز کرده است.
اما درحالی که دلایل انفرادی مانند بیماری و آفتمی تواند درگیر این واقعه باشند اطلاعات بشر از چگونگی ترکیب این عواملکشنده با یکدیگر و بروز این فاجعه جهانی بسیار اندک است. چنین بینشی طیچند سال آینده باید شفاف شود و در همین راستا دولت آمریکا، اتحادیه اروپاو دیگر کشورها درحال صرف هزینه های گزاف برای تحقیقات بر روی زنبورهاهستند. برای مثال دولت انگلستان با دو برابر کردن بودجه سالانه تحقیقات دراین زمینه سالانه 400 هزار پوند را برای تحقیق بر روی زنبورها طی 5 سالآینده اختصاص داده است.
در عین حال اتحادیه ملی زنبور در انگلستانبه منظور تهیه نقشه ای جامع از میزان مرگ و میر این حشرات و تحقیق بر رویپراکندگی آنها 2.3 میلیون پوند را به خود اختصاص داده است. به گفتهمتخصصان صرف چنین هزینه هایی بسیار حیاتی خواهد بود زیرا بدون در نظرگرفتن کل جهان، متخصصان هنوز اطلاعات کافی از دلیل شکل گیری این فاجعه دراروپا را نیز در دست ندارند.
یکی از مهمترین عوامل کشتار زنبورهاآفتی است به نام واروآ که از سیبری شیوع یافته و تمامی کشورها به جزاسترالیا را تحت تاثیر قرار داده است. آلوده شدن به این آفت به تدریجمقاومت زنبورها را در برابر بیماریهای ویروسی کاهش خواهد داد و مهمتر ازآن این آفتها در برابر سمومی که به منظور کنترل آنها تولید شده اند مقاومشده و از بین نمی روند.
در آمریکا نیز ویروسها منجر به بروزاختلالی به نام اختلال فروپاشی کلونی می شوند. طی این اختلال زنبورهایبالغ کندوهای خود را ترک کرده و ملکه و زنبورهای جوان را تنها باقی میگذارند که این پدیده به مرور باعث مرگ این اعضا از کلونی خواهد شد.
براساس گزارش تلگراف، در مقایسه با دیگر عوامل نابودگر زنبورها، تولیدمثل دراین حشرات تاثیر قابل توجهی در از بین رفتن آنها داشته است زیرا انتخابتولید زنبورهایی با قابلیت صرف آرام و اهلی بودن و تولید عسل دیگرقابلیتهای مفید این زنبورها را از بین برده است.

منبع : خبرگزاری مهر

ادامه مطلب